اندر حکایت کشتی و دو راهزن

به خامۀ اشعرالشعرای یخته دل

آورده‌اند در اسناد مبین، اندر حکایتی متین که در روزگار السلطان دونالد بن فردریک کریست ترامپ، خلقی به گرد او جمع گشتند که چشم به اموال مردم دوختی و از هر بهانه‌ای برای غصب اموال عموم بهره بردی.

در آن روزگار، جماعت عجم را کشتی بی‌شمار بودی که در آن نفت می‌ریختندی و به اقصی نقاط عالم تجارت می‌کردندی. از جملۀ این کشتیان، کشتی بزرگی بود گریس نام که در آن نفت می‌بیختند و این سو و آن سو می‌بردندی.

از جملۀ کسان ترامپ شاه، دو راهزن بودی که برای غصب اموال، بهانه می‌ساختی و هر بار به بهانه‌ای، اموال خلق را چپاول می‌کردندی. چشم این دو راهزن بر این کشتی بزرگ افتاد و نیت غصب آن را در نهادی. چنان که گویی با خود می‌گفتندی:

چرخ گردون گر برد از ما خسی
می‌بریم اموال دنیا، بر روال ناکسی

چنین شد که بر سر راه کشتی نشستندی تا به دریا به کنار ساحلی شد «جبل الطارق نام! « در آن جا، یقه درانیدند و آب مذاب از دیده روان کردند که ایها الناس، این جماعت عجم، مال ما را خوردندی و اکنون به تقاص آمده‌ایم که مال خود باز بستانیم و چنین شد که عسس به دریا شد و کشتی بزرگ ایرانیان را در بند کرد. دو راهزن شادمان که اکنون کشتی را می‌ستانیم و به زخم جیب پاره و دل آوارۀ خود می‌زنیم. چنان که بر تنبک آرزو می‌کوفتند و می‌خواندند:

ای گریس گشته اینک آدریان
رفته،‌ اندر دل دریا، گشته‌ای از ما نهان؟
من ترا خواهم ز درد مفلسی
از غم بی‌پولی و هم بی‌کسی
در ته جیبم نباشد جز خسی
گر شوی توقیف و جزو خان و مان
وه چه پولی می‌رود در جیبمان
ای گریس گشته اینک آدریان
رفته‌ اندر دل دریا، گشته‌ای از ما نهان؟
گفته بودن مخزن تو، پر ز پولِ نفت خام… ای بابام!
گر به چنگ ما بیفتی و شوی در بند دام… دام ددام!
عشق و حالی می‌کنیم و می‌شود دنیا به کام… جانِ جان
نیک دانستی که چه آید بر سرت ای آدریان؟
گشته‌ای از پیش چشمانم نهان؟

لیک از آن جا که راهزن را راهزنی باید و در محکمه، وی را حیلتی نشاید، قاضی القضات بندر، از ایشان مواثیق و اسناد سخت خواست و ایشان را جز زبان‌بازی و لوده‌کاری چیزی در کف نبود و به حکمِ المفلس فی امان الله، به حکم قاضی محکوم دهر شدندی و کشتی لنگر کشید و راهزنان را انگشت به دهان و زبان در کام و دل ناکام رها کردی..!

آن گونه که شیخ اجل گفتی:
آن شنیدستی که در اقصای دور
بار سالاری بیفتاد از ستور؟
گفت: چشم تنگ دنیا دار را
یا قناعت پر کند یا خاک گور!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *