خوشگل الحکایات | همت السلطنه و مهار عرض

همت السلطنه و درمان عرض
به خامۀ أشعر الشعرای یخته دل

در خبر است که همت السلطنه، صدر کیسۀ بلاد محروسه را همت آن است تا عرضِ ارز ببندد و از طول آن بکاهد تا مگر سوراخ جیب خلق به هم آید.

بیت
جیب ما سوراخ و سوراخش عریض
چارتی کن تا دوا گردد مریض
همتی کن تا مگر هم درد ما درمان شود
هم خلایق را کنی از فیض‌ و غیضت مستفیض

غرض، دستور صلا در داده است که من آنم که با ستیغ عریان تیغ، چون آتشی برآمده از میغ، کیسۀ مُلک را ز دشمن کنم دریغ…

بیت
ارز را باید ز دست دشمنان
برکنیم و پخش کنیم بر دوستان
دوستان زین ارز بس شادی کنند
ذهن را از رنج و غم خالی کنند

چون حضرت دستور، از این فرمان فراغت یافت، سخت کوشید تا این دلارِ بر ستور غرور سوار را ز چلۀ زین بر کند و پیش پای ریال در افکند تا چنان خوار و زبون گردد که دیگر ارزها حساب کار خود کنند و دیگر گرد ریالمان نگردند.

بیت
دلارِ عدو را چنان برگ دون
ز زین تکبر کنم سرنگون
چنانش بکوبم به سطل موال
که نی خود شناسد، نه قدر ریال

ظریفی زین سخن طریف بس خندید و فرمودش که ای دستور مالیه، بهر مهار ارز، نخست عرض رفقا را به هم آرید تا ارز را در پهنای عرض فرو نبرند و قدر این مرحمت بفهمند که

بیت
به گاه ثروت و مکنت، قدر عافیت دریاب
که آب روان، گر ز جوی رود، بر نمی‌گردد
چو نفت و گاز فروختی، دلار آن دریاب
که این عروس گر به شوی رود، برنمی‌گردد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *