سرمقاله به قلم ادیب المخ بدیع اللسان یخته دل
آن وزیر عظیم و آن مایۀ مباهات و تعظیم و آن که ستینگش را برای وزارت مادام العمر کردهاند تنظیم؛ در سخنانی بس گهربار و مایۀ افتخار فرمودهاند که تولیدگران را باید تسهیلاتی بس سترگ داد تا مملکت را به راه انتاج و تولید و ساخت و ساز ببرند:
گفت آن مرد شریعت را مدار | بهر تولید، کیسه ها را شل کنید
هر که از ره آمد و پولی بخواست | جیب او را ترگل و ورگل کنید
آن وزیر فهیم و یک تنه، همچون تیم، چه خوب دانست که اکنون روزگار انتاج و تولید و ساخت محصولات بس ثمین است، لذا باید پیشهوران را مایه بیشمار داد تا آن را به کار اندازند؛ قطعات اجناس بنجل از دیار چین و ماچین آورند و آنها را بر سر هم بندند و بر آن با خط زر نویسند:
جنس ما باشد ز تولید وطن | پیچهایش را ببسته مش حسن
آن که گوید خر، به امثال چو من | خر خودش باشد، ز خیل مرد و زن
در این میان، معاندان و دشمن شادان که از تولید ملی به ستوه آمده و چشم دیدن رونق تولید داخل ندارند، فریاد و فغان سر دادهاند که ای وای! درست آن باشد که دولت فخیمه، صاحبان سرمایه را بر آن دارد که دست در جیب مبارک کرده و با خرید ابزار و آلات تولید، در هر خطه که سواد دارند و حرفهاش را میدانند، چراغ تولید را روشن کنند و دولت را باید بهر یافتن بازار و تبلیغ اجناس، ایشان را مدد رساند، نه این که پول و ارز مفت دولتی بگیرند و بازی قدیمی تولید ملی را با قطعات وارداتی خارجی راه اندازند و هر بیمایۀ سوداندوزی را تبدیل به صنعتگر دروغین کنند:
گر خبیری، صانعی، صنعتگری | خوب دانی رسم و راه کار خویش
ور بخواهی، پول مردم را خوری | رسم دزدی را بیاری هم به پیش
کسانی هم در این وانفسای نبرد، تیغ اتهام خود کشیده و آن را بر وزیر نگون بخت حوالت میدهند که ای عمو، تن جنابعالی را بیم این جماعت بازاریان وارداتچی لرزانده است که بهر نبرد با دولت معاند، پول خود را حوالۀ بازار مسکن نمودهاند و بر آنند تا بهای مِلک را تا مَلِک اعلا بالا بکشند و مردم یک لا قبای مستمند را به خاک مذلت بکشند تا شاید به کوی و برزن بریزند و داد از دولت ستمگر بستانند و حالا جناب وزیر، فغان سر داده اند که شما را به خدا، دست ایشان را باز بگذارید تا شاید این تیغ فرو بنهند و به کار دیگر مشغول شوند که به قول خواجۀ شیراز:


